سيد محمد باقر برقعى
3421
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
شوقى گرفته سخت گريبان جان و ليك * اى همدمان دريغ كه خاليست جاى ناى يا رب كجا رواست كه ديرينه همدمى * گردد حريف مجلس اغيار ؟ و اى ناى يا رب چو من مباد كس از همدمى جدا * آه از جفاى چرخ و دريغ از وفاى ناى بىهمدمى اگرچه نماندم و ليك نيست * هر روز چهره اجوف لاغرنماى ناى اى مطرب از نشيد فرومان كه « مؤتمن » * افسرده است خاطرش از ماجراى ناى مشكل دلش به نغمهء ديگر رود ز راه * آن آتشين دمى كه بود آشناى ناى گر صد هزار نغمه كنى دل نمىرود * چشم اميد اوست همان بر قفاى ناى مهر از تو برنگيرم مهر مىورزم و بر خاك نهم روى نياز * جور مىبينم و مهر از تو نمىگيرم باز آيت لطفى و اسباب نشاط دل جمع * يار دلخواهى و معشوق خليق و دمساز وه چه اندازه صفا در تو سرشتهست خدا * دوستت چون نتوان داشت به صد منّت و ناز روى زرد من و جاى قدمت گاه سجود * سر بىقدر من و خاك رهت وقت نماز كوه از بار گران غم تو در تبوتاب * آفتاب از نگه گرم تو در سوز و گداز زهى آن حسن و جوانى فرى آن لطف و خوشى * پار و پيرار چنين خوب نبودى و بساز يكدو روزى گلى از گلشن ديدار بچين * ور نه در صحبتش از پرده برون افتد راز حلقهء بى جا بر در كوفتن راه مجنون مىسپارم سر به صحرا مىزنم * اشك خونين مىفشانم دل به دريا مىزنم شور در دلها ز آه آتشى مىافكنم * نالهها سر مىكنم آتش به جانها مىزنم رخت از عشرتسراى دوستداران مىبرم * خيمه در خلوتگه سيمرغ و عنقا مىزنم زشت و زيبا هر دو يكسانند بىديدار دوست * پشت پا بر هرچه هست از زشت و زيبا مىزنم شد ملول از صحبت من خاطر آن نازنين * بر در خلوتسرايش حلقه بى جا مىزنم ره ندارم در بساط قرب او كوشش چه سود * دست و پا بيهوده در اين سود و سودا مىزنم آخر از كويت گرانى مىبرم جانا مرنج * گر دو روزى بر در امروز و فردا مىزنم مىروم امّا ندارم طاقت هجران و باز * دست در دامان وصلت بىمحابا مىزنم گرچه از كافردلان چشم وفادارى خطاست * دست در فتراك آن زلف چليپا مىزنم